1404/01/11 19:52

ورود به حساب کاربری

شماره همراه خود را وارد کنید

ورود با کلمه عبور ارسال کد تایید

فراموشی کلمه عبور

در صورت فراموشی کلمه عبور شماره موبایل خود را وارد کنید.

ورود با کلمه عبور تنظیم مجدد

ورود به حساب کاربری

در صورتی که کلمه عبور خود را بروزرسانی کرده اید با کلمه عبور وارد حساب کاربری خود شوید.

شماره همراه خود را وارد کنید

ورود و ادامه

تعداد بازدید : 29
تاریخ و ساعت انتشار : سه شنبه 30 بهمن 1403 12:15

امیر شکاری | خاکستری

امیر شکاری | خاکستری

تهران بزرگ
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مه، باران
ابر، نگاه، خاطره
در من تران های نبود تو خواندی
در من آینه ای نبود تو دیدی
ریشه ای بودم در خواب خاک های متبرک
بی باران در نگاه تو سبز شدم
برقی از چشمانت برخاست نگاهم بارانی شد
گونه هایت خیس باران، چشمهایت آفتابی
تو مرا بنواز، چوبدست چوپانیام سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم خواند، با تو خواهم خواند و تو را در بهت آفتابی ات خواهم بوسید
اگر ابرها بگذارند...
(محمدابراهیم جعفری)

امیر شکاری

خاکستری، خاکستری، خاکستری

صبح، مه، باران

ابر، نگاه، خاطره

در من ترانه‌ای نبود تو خواندی

در من آینه‌ای نبود تو دیدی

ریشه‌ای بودم در خواب خاک‌های متبرک

بی‌باران در نگاه تو سبز شدم

برقی از چشمانت برخاست نگاهم بارانی شد

گونه‌هایت خیس باران، چشم‌هایت آفتابی

تو مرا بنواز، چوبدست چوپانی‌ام سلاحی گارگر خواهد شد

بعد از جنگ، با چوبدستم

انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید

با تو خواهم خواند، با تو خواهم خواند و تو را در بهت آفتابی‌ات خواهم بوسید

اگر ابرها بگذارند  (محمدابراهیم جعفری)

ساعت دوازده‌صبح، تمرین تیم تهران تمام شد. جین آبی و تیشرت سفید با دور آستین قرمز و ساک روی دوشم که مخصوصاً طرفی که رویش نوشته بود «تیم تهران» را گرفته بودم سمتِ کسانی که مرا می‌‌دیدند و وارد کوچة کنار بنیاد شهید شدم. قرار بود آقای شاطری را برای کار ملاقات کنم. تازه مدرک A+ را از شرکت سایبرتک گرفته بودم.

دکمه‌های آسانسورها مثل بازی دبرنا بود روی دیوار. بشکه‌ای که وقتی لمسش کردی، رنگ بی‌حال نارنجی با فلش رو به بالا را نمایش می‌‌داد. طبقة چهار، طبقة پنج، یادم نیست، درِ چوبی که بالایش نوشته بود: مؤسسة قرض‌الحسنة شاهد، بعدها شد مؤسسة قرض‌الحسنة شاهد و ایثار، بعد هم قرض‌الحسنة شاهد امروز. در را باز کردم.

راهروی کوچکی که مثل پرنده‌ها دو بال داشت: سمت راست و سمت چپ. از آن‌جا که مادرم گفته بود: «وقتی عملت خوب باشه، کارنامه رو تو قیامت به دست راستت می‌‌دن» من هم رفتم سمت راست. میزT شکلی بود وسط راهرو. بالای T آقای میانسالی (محسن جندقی) نشسته بود. توی کمرT   هم آقای میانسال دیگری (محمد شکوری). ساک را طوری گرفتم که حتماً نوشتة رویش معلوم باشد. بیست‌سالگی را تجربه می‌‌کردم. رو به محسن جندقی کردم؛ همانی که بالا نشسته بود؛ آخر هرکسی بالا می‌‌نشیند، همیشه رئیس‌تر است. گفتم: «آقای شاطری رو می‌‌خواستم.» محمد شکوری گفت: «شما؟» گفتم: «شکاری.» سمت چپ را نشان داد. درِ اول پانگار برای راه راست. اول باید آزمون را، خطا را توی راه چپ پس بدهی و این اولین درس اداره بود برایم.

معاونان اداری و مالی، رئیس اداری، رئیس مالی، رئیس اضافه‌کاری، رئیس، رئیس، هرچه پست بود، انگار ایشان بودند. در زدم، وارد شدم، مردی جذاب با قامتی بلند، با کت‌وشلوار، روی سفید و ریش مرتب و با صدای دوبلری. دست دادیم. توی دستش دوتا انگشتر بود. محکم دست مرا فشار داد. دستش را تکانی دادم و انگشتر‌ها از روی هم سر خوردند و افتادند کنار. انگشتانش حالا از ایشان، فشار از ما دفاع. روی سفیدش سرخ شد. تعارف زد، من هم نشستم.

گفت: «قراره به‌خاطر مدرک A+  صبح تا ظهر انفورماتیک باشم. ظهر تا وقتی تدارکات بگه تو تدارکات.»

اول به آقای اشرفی معرفی شدم، رئیس انفورماتیک. بعد به آقای شیک‌پوش مؤدبی که خیلی اتوکشیده بود، می‌‌گفتند توی سفارت آلمان کار می‌‌کرد و تازه آمده ایران، آشنا شدم، رئیس تدارکات، سیدناصر معصومی‌‌.

در برخورد اول، مهندس اشرفی یک‌جوری بود؛ مثل شاگرد و اوستا. ولی معصومی این‌جوری نبود، می‌‌گفت: «انسان‌ها حاصل تربیت خانواده‌ها و اجتماع هستند و صد البته تأثیر اجتماع به‌مراتب بیش‌تر.» معصومی گفت: «مؤسسه یه ساختمون خریده اون‌ور خیابون که باید تا چندروز دیگه مرتب بشه و قراره انتقال پیدا کنیم اون‌جا.» یک ساختمان پنج‌طبقة مسکونی که چندسالی است کسی آن‌جا زندگی نکرده بود. چندهفته کار، کار، کار، خرید تابلو و تمیزکاری. البته صبح‌ها مهندس بودم.

روز موعد فرارسید؛ روز افتتاحیة کوچة خوشبختی. همسایه‌ها از ورود ما خیلی خوشحال نبودند؛ سرهنگ با خانواده‌اش، خانة مخروبه‌ای که بعدها مدرسه و یک خانه توی کوچة بن‌بست شد. از آن‌جایی که قسمت سخت‌افزار کار می‌‌کردم، برق‌کاری هم می‌کردم. نزدیک ساعت نه یا ده بود، حاج آقا رحیمیان با تیم حفاظت وارد کوچه شدند. یکی از پسرهای همسایه توی کوچة بن‌بست، ملودی‌ای از فرهاد گذاشته بود: «بوی عیدی، بوی نون...» ما هم با صدای بلند صلوات می‌‌فرستادیم که با صلوات و بوی اسپند، صدای ملودی توی ذوق نزند. رمان قیچی شد. حاج آقا وارد ساختمان شد. برق تزیینی دور دیوار زیرزمین که زده بودیم، خاموش شد. معصومی گفت: «بدو تا حاجی نیومده پایین، برق رو وصل کن.» دو طرف سیم را گرفتم و گفتم: «هر وقت گفتم، دوشاخه رو بزن به برق.» با صدای تعارف و صلوات، حاج آقا رحیمیان داشت پله را می‌‌آمد پایین. اگر برق خاموش بود، حاج رضا، رضا کرمی، مدیرعامل مؤسسه، مرا دار می‌‌زد.

دو طرف سیم دستم بود. همین که آمدم لنت برق را بزنم، سیدناصر با صدای صلوات هل شد و برق را زد. من محکم خوردم به قفسه‌ها و افتادم زمین. حاج رضا وارد شد، من هم ولو شده بودم روی زمین. با غیظی گفت: «از این پسره بیست‌ساعت کم کن. الآن وقت نشستنه؟» تا آمدم حرف بزنم، حاج آقا وارد شد و پشت میکروفن قرار گرفت.

آن ماه به همة تدارکات، بیست ساعت تشویقی دادند و به من یک برگة تشویقی درج در پرونده.

 

دانلود داستان 

آمار چارت
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها
  • استان ها
آرشیو مطالب

منشور ارزش صندوق قرض الحسنه شاهد

منشور ارزش صندوق قرض الحسنه شاهد افتخار دارد در راستای ترویج فرهنگ الهی قرض الحسنه، با حفظ عزت نفس و کرامت انسانی خانواده بزرگ شاهد و ایثارگر عضو، مطلوب ترین تسهیلات مالی را در کوتاه ترین زمان برای توانمندسازی و ارتقاء سطح کیفی زندگی ایشان اعطاء نماید.

تسهیلات ارائه شده توسط صندوق قرض الحسنه شاهد

1403
مبلغ تسهیلات : 66506592843001 ریال
تعداد تسهیلات : 86400
1402
مبلغ تسهیلات : 49437150440000 ریال
تعداد تسهیلات : 85819
1401
مبلغ تسهیلات : 35703972399338 ریال
تعداد تسهیلات : 87853
1400
مبلغ تسهیلات : 25912412135509 ریال
تعداد تسهیلات : 90161
تعداد تسهیلات بانک عامل : 855
مبلغ تسهیلات بانک عامل : 159920000000 ریال
1399
مبلغ تسهیلات : 22805875809000 ریال
تعداد تسهیلات : 133572
تعداد تسهیلات بانک عامل : 1555
مبلغ تسهیلات بانک عامل : 239370000000 ریال
1398
مبلغ تسهیلات : 16640343000000 ریال
تعداد تسهیلات : 92832
تعداد تسهیلات بانک عامل : 343
مبلغ تسهیلات بانک عامل : 60000000000 ریال
1397
مبلغ تسهیلات : 13594339000000 ریال
تعداد تسهیلات : 116711
1396
مبلغ تسهیلات : 13150396000000 ریال
تعداد تسهیلات : 117515
1395
مبلغ تسهیلات : 14058531000000 ریال
تعداد تسهیلات : 128607
1394
مبلغ تسهیلات : 10572531000000 ریال
تعداد تسهیلات : 114697
1393
مبلغ تسهیلات : 8563555000000 ریال
تعداد تسهیلات : 133810
1392
مبلغ تسهیلات : 5972388000000 ریال
تعداد تسهیلات : 143731
1391
مبلغ تسهیلات : 4914459000000 ریال
تعداد تسهیلات : 142821
1390
مبلغ تسهیلات : 4713060000000 ریال
تعداد تسهیلات : 102143
1389
مبلغ تسهیلات : 4264393000000 ریال
تعداد تسهیلات : 102143
1388
مبلغ تسهیلات : 3472955000000 ریال
تعداد تسهیلات : 102116
1387
مبلغ تسهیلات : 2691653000000 ریال
تعداد تسهیلات : 113336
1386
مبلغ تسهیلات : 2091523000000 ریال
تعداد تسهیلات : 109420
1385
مبلغ تسهیلات : 1450840000000 ریال
تعداد تسهیلات : 115942
1384
مبلغ تسهیلات : 827974000000 ریال
تعداد تسهیلات : 75207
1383
مبلغ تسهیلات : 710599000000 ریال
تعداد تسهیلات : 77202
1382
مبلغ تسهیلات : 568408000000 ریال
تعداد تسهیلات : 40084
1381
مبلغ تسهیلات : 283075000000 ریال
تعداد تسهیلات : 65905
1380
مبلغ تسهیلات : 329605000000 ریال
تعداد تسهیلات : 91782
1379
مبلغ تسهیلات : 210461000000 ریال
تعداد تسهیلات : 85084
1378
مبلغ تسهیلات : 154764000000 ریال
تعداد تسهیلات : 75345
1377
مبلغ تسهیلات : 132910000000 ریال
تعداد تسهیلات : 68723
1376
مبلغ تسهیلات : 70400000000 ریال
تعداد تسهیلات : 50101
1375
مبلغ تسهیلات : 61146000000 ریال
تعداد تسهیلات : 82372
66506592843001 143731 239370000000 1555